شرمنده ام …..

شرمنده ی  دختر ۱۲ ساله اي كه التماس می کرد والدینش را به هر قیمتی شده کنار هم نگه دارم زیرا خودش را مسئول حفظ زندگی می دانست.

شرمنده ی پسر بچه ی ۴ ساله ای هستم كه از مادرش  پس از بوسیدن پدرش ، بعد از دعوا ، تشکر  کرد.

شرمنده ی همه ی فرشته های کوچکی هستم كه در خلوت خود می گریند . شرمنده ام كه به عنوان يك بزرگتر نه تنها الگو نيستيم بلكه دردی بر قلب هایشان هستیم.

گاهی برخی از زندگی ها به جای يك روانشناس ، یک غریق نجات می خواهند زیرا حقیقتا برخی غرق شده اند …. غرق در خود و توقعات تمام نشدنی. شرمنده ام كه فکر می کردم کودکان خودخواه هستند و خود را مرکز دنیا می دانند.

نویسنده: مریم غفار | مشاور و روانشناس بالینی